پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١١ - طلا و مس در چند نما
طلا و مس در چند نما
تنها دو اشاره
١- طلا و مس پس از فيلمهاى زير نور ماه (رضا ميركريمى)، مارمولك (كمال تبريزى) و پابرهنه تا بهشت (بهرام توكلى) فيلمى است مرتبط با زندگى روحانيت. فارغ از نقاط مثبت و منفى، وجه مشترك اين چهار فيلم به تصوير كشيدن جنبههاى ملموس زندگى اين قشر به دور از كليشهها و شعارزدگىهاى مرسوم است، ارتباط با جامعه و آلام انسانى و چالشهاى زندگى روزمره است. در اين ميان فيلم مارمولك، عليرغم برخوردارى از سوژه اى نو و امتياز در آميختن با طنز، به دليل افراط در طنز تا مرز لودگى، و عدم توفيق در پرداخت عميق سوژه و بازكاوى جوانب قضيه، گرچه با توفيق تجارى روبه رو شد، اما فيلمى سطحى با كاستىهاى بسيار از آب در آمد.كمال تبريزى كارگردانى است كه توانايى خود در طنز و سينماى قصه گو و جذب مخاطب را بارها به اثبات رسانده، اما بايد پذيرفت كه در جنبههاى انديشگى سينما دستى پرندارد فيلمسازى انديشه ورز و متأمل نيست، به ويژه آن جا كه نوشتن فيلمنامه نيز با خود او باشد. شاهد مثال سريال شهريار است كه در ساختن و پرداختن داستان براى زندگى شهريار كم توفيق نبود، اما در بازشناساندن سيماى ادبى شهريار به توفيقى دست نيافت، به هر حال قرار نيست كه هنرمند در همهى زمينهها صاحب كمال باشد و آنچه خوبان همه دارند، كمال تبريزى به تنهايى داشته باشد !
بايد انصاف داد كه برجسته ترين اثر در اين مضمون، فيلم " زيرنور ماه " اثر رضا ميركريمى است، فيلمى كه با بهره از داستانى بكر و نگاهى لطيف و صادقانه به زندگى طلبگى، پرداختى شايسته در عرصهى فرم و محتوا و بازىصميمى وطبيعى نابازيگرانش اثرى درخشان را سامان داد، كه بى گمان از بهترين آثار سينماى ايران در سالهاى پس از انقلاب به شمار مىرود.
٢- طلا و مس در جريان جشنوارهى فيلم فجر با تحسين منتقدان روبه رو شد ؛ به عنوان فيلمى شريف، نجيب و انسانى و جايزهى ويژه اى براى توجه به مفاهيم و درونمايههاى دينى دريافت كرد.
با عنايت به اهميت فيلمهايى از اين دست كه در آشفته بازار سينماى امروز ايران اسثتثنا محسوب مىشود، در اين مجال، با طرح چند نما به فيلم " طلا و مس " نظر مىكنيم كه نمونهى بازخوردهاى طلا ومس تواند بود
ابتدا اظهارنظر تحسين آميز رهبرمعظم انقلاب را مىخوانيم كه به رغم اختصار، بسيار گوياست و در ادامه، چند نظر متفاوت از آدمهايى كه دغدغهى روحانيت و هنر و رسانهى دينى دارند ؛ به عنوان مشتى از خروار. از اين ميان آن چه مايهى شگفتى مىنمايد، مخالفت تند و تحريم گونهى خطيبب جوانى است كه سمت او در اخبار منتشره " مسئول دفتر نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه هنر و مسئول اتاق فكر نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاهها " ذكر مىشود. صرف نظر از شخصيت حقيقى آدمها و بى آن كه گرفتار جنجالهاى عوامانه شويم ؛ با عنايت به اين جايگاه حقوقى، اين پرسش در ذهن ما نقش مىبندد كه " راز اين همه تفاوت در ديدگاه در چيست ؟ ".
آنان كه با جريانهاى درون حوزوى آشنايند، انكار نخواهند كرد كه مواضع طيفهاى مختلف حوزه در برابر هنر يكسان نيست؛ بخشى از اين مواضع در رسالههاى عمليه و پژوهش نامههاى علمى منعكس شدهاند و بخشىبرخاسته از سلايق و علايق فردى و تربيت ذهنى و اجتماعى افراد است كه مواضع و رفتارهاى متفاوتى را شكل داده است. اين تفاوتها در سالهاى پس از انقلاب به دليل شكل گيرى پديدهى جمهورى اسلامى وحكومت مبتنى برآموزههاى دينى بيشتر به چشم آمده و در برخى از زمينهها چون موسيقى در ابهامى نسبى فرورفته است. با اين همه ، مواضع رهبرى انقلاب در هر دو دوره موضعى به دور از افراط و تفريط و مبتنى برعنايت به مقتضيات زمان بوده است ، نه در برابر اهمال و وادادگى و جوزدگى فرنگى مآبانه تسليم شده، نه در برابر سخت گيرىهاى افراطى و سليقههاى تند. كه اگر به جريانهاى راديكال و افراطى بنگريم ؛ يك رويكرد به اباحه گرايى فرهنگى ختم مىشود و رويكرد ديگر به تعطيل هنر. برشمردن مصاديق مختلف مواضع رهبرى انقلاب در امر هنر و تفصيل مواضع جريانها و گفتمانهاى حاشيهاى به مجالى ديگر نياز دارد و از حوصلهى اين نوشتهى اشاره گونه بيرون است، اما نگاهىمنصفانه به حجم كمى و كيفى توليد هنر در طول سالهاى پس از انقلاب گواه آن است كه دستگاههاى سياستگزار و ناظر در حوزهى فرهنگ و هنر در مجموع به اين رويكرد معتدل پاى بند بوده و صرف نظر از فراز و نشيبهاى مقطعى و انتقادهاى طبيعى، بسترى را رقم زدهاند كه با اقبال واعتماد هنرمندان براى توليد فرهنگى و هنرى مواجه شده است.
به ماجراى طلا و مس بر مىگرديم، درنگ بر تعابير و واژگان و دلايل مخالفت شديد و سرسختانهى خطيب ياد شده با اين اثرهنرى چنان كه به روشنى در فحواى سخن پيداست نه به معناى اختلاف در مصداقى جزئى، كه نمودار تربيت ذهنى و بينش و منشى متباين با نظرگاه فرهنگى،هنرى مقام معظم رهبرى است، كه در تحليل و درك و دريافت يك اثر هنرى به نتايجى كاملا متفاوت و متضاد مىانجامد. جالب اين جاست كه هر فردى در چنين جايگاه حقوقى وظيفه مند است تا حلقهى واسط و پل انتقالِ راه و نگاه ايشان به دانشگاه باشد ؛ آن هم دانشگاه هنر !
فارغ از هرگونه حساسيت بر اين فرد يا آن فرد خاص، بايد پرسيد كه با توجه به چنين زاويهى پررنگى در مبانى و مواضع فرهنگى، هنرى كه واكنشهاى تند و تهاجمى پى آمد طبيعى آن است، چگونه مىتوان نماينده اى شايسته براى نهاد متبوع خويش بود و سلايق و علايق راديكال خويش را حذف كرد؟
در اين چند نما، حرفهاى كارگردان سريال يوسف پيامبر نيز درنگ برانگيز است، كه بازگشتى دوباره به مباحث آشناى اين سالهاست با پرسشهايى تشكيك آميز در بارهى نسبت سينما و دين، و پيش كشيدن ديدگاههايى شاذ از سوى فردى دست اندركار سينما آن هم با داعيههاى آشكار دينى كه به هر تقدير مايهى شگفتى است !
اظهار نظر رهبرمعظم انقلاب درباره "طلا و مس"
٢٢ تير ١٣٨٩
رهبر معظم انقلاب درباره فيلم سينمايى طلا و مس كه روزهاى پايانى اكران خود را مىگذراند، نظراتى را بيان كردهاند كه جالب توجه است.
به گزارش خبرگزارى برنا، فيلم سينمايى "طلاومس" كه در جشنواره فيلم فجر سال ٨٨ به سينماى كشور معرفىشد، مورد توجه رهبر انقلاب اسلامى قرار گرفته است.
ايشان مضمون طلا و مس را "عالى" خطاب كردهاند و با بيان اينكه كارگردانى اين فيلم سينمايى خوب بوده است، از بازى دو بازيگر اصلى اين فيلم كه نقش يك روحانى و همسرش را بازى مىكردند، تمجيد فرمودهاند.
رهبر انقلاب بازى شعيبى و جواهريان در اين نقش را براى مخاطب "خيلى خوب" و "باورپذير" دانستهاند.
ايشان طلا و مس را نمايش كاملى از زندگى يك طلبه عنوان كردهاند.
تجليل حوزه علميه قم از فيلم "طلا و مس"
٨ خرداد ١٣٨٩
نشست تخصصى نقد و بررسى فيلم سينمايى طلا و مس با حضور عوامل سازنده اين فيلم سينمايى و طلاب و روحانيان در مركز همايشهاى دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم برگزار شد.
در اين نشست تخصصى كه به همت اداره كل فرهنگى معاونت تهذيب حوزههاى علميه و معاونت فرهنگى دفتر تبليغات اسلامى حوزه علميه قم و با حضور منوچهر محمدى تهيه كننده اين فيلم، نصرتالله تابش منتقد سينما و بازيگر نقش سيدرضا برگزار شد، منوچهر محمدى تهيه كننده فيلم طلا و مس در سخنانى با اشاره به اهداف توليد اين اثر ابراز داشت: در اين فيلم سينمايى سعى شده است تصويرى واقعى از زندگى طلاب و روحانيان به تصوير كشيده شود.
وى تصريح كرد: حتى دركشور خود ما نيز مشاهده مىشود برخى از افراد تصور درستى از زندگى فردى و اجتماعىطلاب حوزههاى علميه ندارند و ما در اين فيلم قصد داشتيم در اين جهت حركت كنيم.
اين تهيه كنندهى سينما با بيان اين كه نشان دادن و به تصوير كشيدن اين ارزشها در سينما بسيار مهم است، گفت: من عشقهاى كافىشاپى را نمىپسندم و معتقدم با فرهنگ والاى ما سازگارى و تطابق ندارد.
نصرتالله تابش منتقد سينما و سردبير مجله فيلم نگار، نيز در اين نشست تخصصى، فيلم "طلا و مس" را اثرى خوب ارزيابى كرد و گفت: شخصيت اول اين فيلم فردى سيد و طلبه است و اين نشان مىدهد كه شخصيتپردازىهاى داستان فيلم طلا و مس از دل آموزههاى دينى و اسلامى برگرفته شده است.
در ادامه اين نشست، حجت الاسلام مقدمى، مديركل فرهنگى معاونت تهذيب حوزههاى علميه نيز به بيان ديدگاههاى خود در خصوص فيلم طلا و مس پرداخت و گفت: سينما همهى واقعيات جامعه نيست بلكه ديدگاههاى فيلم ساز است كه برشى از زندگى شخصيت فيلم را به تصوير مىكشد.
وى با اشاره به نقاط قوت فيلم "طلا و مس" افزود: سيدرضا در فيلم طلا و مس دلش مىخواهد سلوك كند و از آزمونهايى كه برايش بوجود مىآيد نيز سربلند بيرون مىآيد.
در اين برنامه، همچنين فيلم "طلا و مس" براى حاضران به نمايش گذاشته شد و طلاب حوزههاى علميه قم ديدگاههاى خود را در خصوص اين فيلم ابراز داشتند و دست اندركاران تهيه فيلم نيز به سؤالات آنان پاسخ دادند.
در پايان اين نشست نيز با اهدا ى لوح تقدير و هدايايى از تلاشهاى دستاندركاران فيلم "طلا و مس" تجليل به عمل آمد.
"طلا و مس" تمرين بهتر ديدن است
٢٦ ارديبهشت ١٣٨٩
فيلمسينمايى "طلا و مس" با حضور دو بازيگر نقش اصلى، كارگردان و تهيهكننده آن در سينما "شيراز" نقد و بررسىشد.
منوچهر محمدى تهيهكننده فيلم "طلا و مس" در اين نشست كه روز گذشته برگزار شد، در پاسخ به دليل ساخت فيلم "طلا و مس" گفت: اصلىترين وجهى كه در ذهن من براى ساخت اين فيلم وجود داشته، اين است كه بتوانم حركتى داشته باشم تا به يك نگاه تعادل در جامعه برسيم و همچنين در مقابل نگاههاى تلخى كه به يكديگر داريم، زندگى را راحتتر بسازيم.
وى در پاسخ به اينكه چرا فكر كرده است در زندگى روحانيون عشق و محبت نيست،اظهار كرد: ما در اين فيلم خواستيم يك عشق ايرانى را به تصوير بكشيم و بر خلاف فيلمهاى كه عشقى را به تصوير مىكشند كه اين عشق مال فرهنگ ايرانى ما نيست، "طلا و مس" يك عشق ايرانى را به تصوير كشيده است.
منوچهر محمدى اذعان داشت: تعريفى كه اكنون از عشق در سينماى ما متداول شده را نمىپسنديدم و قبول نداشتم. هميشه در فيلمهاى ما عشقها در يك نگاه بهوجود مىآيند و برخى قراردادها به طور نانوشته ميان فيلمساز و بيننده ايجاد شده است، من دوست داشتم كارى متفاوت با اين شيوه انجام دهم و اكنون فكر مىكنم "طلا و مس" عاشقانهاى است كه به فرهنگ ما نزديكتر است و فكر مىكنم كه نياز جامعه هم باشد.
وى معتقد است كه؛ فيلم "طلا و مس" يك جور ديدن يا تمرين بهتر ديدن و دوباره ديدن است.
منوچهر محمدى يادآور شد: در بين ١٤ يا ١٥ فيلمى كه كار كردهام، همواره متعصب بودهام كه به موضوعات حساس اجتماعى بپردازم، اما هيچگاه راجع به عشق كارى نكرده بودم و دوست داشتم به اين مضمون بپردازم و كارى عاشقانه و ايرانى در كارنامه خود داشته باشم.
همايون اسعديان كارگردان "طلا و مس" نيز در بخشى از اين جلسه دربارهى شكلگيرى فيلم توضيحاتىداد،گفت:بحث عاشقانهى "طلا و مس"براى من جالب بود، اما در كشور ما وقتى شخصيت اين فيلم يك طلبه است اين همه بزرگ و حساس مىشود، درصورتى كه ما تنها يك فيلم عاشقانهى ايرانى ساختيم كه شخص اول آن يك روحانى است.
وى با بيان اينكه به شدت عشق موجود در فيلم "طلا و مس" را دوست داشته است، تصريح كرد: آن را بهعنوان يك عشق اصيل ايرانى دوست داشتم و به مدت يكسال فيلمنامه ان توسط حامد محمدى نوشته و خروجى آن فيلم "طلا و مس" شد.
اسعديان درباره دليل منبر نرفتن طلبه در فيلم اظهار كرد: بيشتر بر روى عاشقانه بودن فيلم تأكيد داشتم، نه اينكه روحانى را به چالش بكشم.
كارگردان اين فيلم رفتن به سمت روحانيت را نگران كننده دانست و تصريح كرد: براى رفتن به سمت روحانيت بايد بر روى يك مرز راه رفت و نگران كننده است. روزى كه اين فيلم را مىخواستيم، شروع كنيم دوستان مىگفتند : به اين سمت نرويد، چون خيلى خطرناك است.
همايون اسعديان گفت: از آنجا كه شخصيت فيلم به دنبال اخلاق نظرى است، گفتيم مىتوانيم از يك دانشجوى الهيات استفاده كنيم. اما در آخر تصميم گرفتيم بر ريسمان حركت كنيم و نشان بدهيم مىشود به دنبال اين قشر رفت و زندگى آنها را به تصوير كشيد و برخى جاها نيز پاى مان روى بيل رفت و لج كرديم اما در پايان موفقآميز بود و پس از فيلمبردارى هيچ سانسورى نيز صورت نگرفت.
بهروز شعيبى بازيگر نقش اول "طلا و مس"درباره دلايل دوريش از سينما پس از ساخت فيلم "آژانس شيشهاى" گفت: در اين سالها بيشتر در پشتصحنه مشغول به كار بودم و از آنجا كه وقتى جذب پشت صحنه مىشوى تمركز و رسيدگى خاصى نياز است، كمتر مىتوان جلوى دوربين آمد.
وى درباره چگونگى بازى در فيلم "طلا و مس" نيز اظهار كرد: تاكنون فيلمها به زندگى روحانيون نزديك نشده بودند و اين شرايط خاصى را ايجاد مىكرد زيرا مردم شناختى از زندگى شخصى و فردى طلبهها ندارند و در اين فيلم روابط را كم كم نشان داديم و چون ذهنيتى از زندگى روحانيون نداشتم به خوبى توانستم آنچه در فيلمنامه وجود دارد را منتقل كنم و اميدوارم اين فيلم شروع ساخت فيلمهاى با صداقت درباره روحانيون باشد.
نگار جواهريان بازيگر نقش زهرا سادات در اين فيلم نيز در پاسخ به اين سوال كه سال گذشته، سال پركار و درخشانى داشته است، دليل موفقيتتان چه چيزى بوده است، گفت: بخشى از اين موفقيت بر مىگردد به نقشها و موقعيتهاى واقعا خوبى كه به من داده شد و سعى كردم قدردان اين موقعيتها باشم.
وى درباره اينكه اطلاعاتش درباره MS چقدر بوده است، اظهار كرد: وقتى به گروه اضافه شدم، تحقيقاتم درباره MS را شروع كردم و در جمع اين خانمها حاضر شدم تا بتوانم نقش يك بيمار MSى را به خوبى بازى كنم.
درباره فيلم " طلا و مس"
دكتر حسام الدين آشنا (روحانى و پژوهشگر ارتباطات)
٢٦ ارديبهشت ١٣٨٩
طلا و مس را ديدم.دنياى ذهنى زهرا سادات در خدمت به شوهر سيد خود، خدمت به دختر و پسر كوچك خود و خير خواهى براى ديگران خلاصه شده بود، او در ارتباطات انسانى محدود خود خاطره اى خوش بر جاى مىگذاشت. او زياد سخن نمىگفت، نمىخواست دنيا را تغيير دهد، ولى آرامش را به همگان هديه مىكرد.
سيد طلبهى ما كه به جاى مسير مشهد - قم سر از تهران دراورده بود،براى پخته شدن نياز به درس اخلاق نداشت، همان همسر دارى و قالى بافى و همسايه دارى برايش كافى بود تا راز توحيد افعالى را كشف كند.
داستان طلا و مس براى من كشف دوبارهى ارزش وفادارى و زندگى سنتى است.ساختن افسانهى آبادى به نام زندگى سنتى در سينما ممكن است، اما گزارش يك زندگى معمولى به گونه اى كه بتوان سنت را زندگى كرد دشوار است.
اگر طلا و مس مورد استقبال تماشاگران قرار گيرد حماسه اى در عرصهى سينماى دين مدار روى داده است.
طلا و مس مارمولك است؟
يكشنبه، ٣٠ خرداد ١٣٨٩
حجت الاسلام پناهيان؛ مسئول نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه هنر در جلسهى نقد فيلم طلا و مس، ساخت اين فيلم را ادامه فيلم مارمولك كمال تبريزى در جهت اهانت به روحانيت و ارائه تصويرى غير واقعى از اين قشر به جامعه دانست. عليرضا پناهيان كه در جمع دانشجويان سخن مىگفت، با اشاره به يكى بودن تهيه كننده هر دو فيلم مارمولك و طلا و مس، به بخشهاى متعددى از فيلم پرداخته و تاكيد كرد : در هر دو فيلم ساخته شده توسط اين تهيه كننده، ضربه به روحانيت مد نظر بوده اما در مارمولك به صورت مستقيم اين امر صورت مىگيرد و در طلا و مس صورت كار حفظ جايگاه روحانيت به نظر مىآيد اما در باطن مسائلى غير حقيقى از زندگى روحانيون با هدفهاى قبلىارائه مىشود.
وى كه نقد خود را از جملات انتهايى فيلم شروع مىكند تصريح مىكند: در اين قسمت حب به انسان، زمينه رسيدن به حب الهى مطرح مىشود كه اين مخالف صريح با موازين شرعى است. پناهيان، فرزند سالارى در خانواده روحانيت، پناه بردن يك روحانى جهت انجام امورى از خانواده به آهنگهاى خارجى و غير شرعى، تعليم گرفتن ابراز احساسات روحانى فيلم به خانواده خود از يك پرستار بدحجاب، انجام امور مثبت اجتماعى توسط فرد روحانى در اوقاتى بدون لباس روحانيت، نمايش تحقير و تمسخر روحانى سيد فيلم در جامعه، انفعال روحانيت در اثرگذارى بر جامعه و بيشتر اثرپذيرى از آن و ساير موارد متعدد از فيلم را ازجمله موارد توهين آميزفيلم طلا و مس به جامعه روحانيت كشور قلمداد كرد.
ريشهى اصلى طلا و مس
يكشنبه، ١٣تير ١٣٨٩
حجتالاسلام عليرضا پناهيان مسئول اتاق فكر نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاهها با بيان اينكه در اين فيلم طلبه اى را نشان مىدهد كه كارى به جامعه ندارد و دردهاى جامعه برايش موضوعيتى ندارد، تاكيد مىكند: اين همان چيزى است كه اسلام امريكايى مىخواهد به ما القا بكند و امام)ره( به شدت اين نكته را به اهالى هنر تذكر دادند.
وى در پاسخ به اين مسئله كه گفته مىشود " ما مىخواستيم زندگى يك روحانى را از لحاظ عاطفه و عشق به نمايش بگذاريم "،اظهار داشت: شما اگر واقعا قصدتان اين بود، درد و خون دل خوردن يك روحانى را آن جايى كه دارد براى دين زحمت مىكشد، به نمايش مىگذاشتيد و يا احساس مسئوليت و وظيفه يك روحانى را نسبت به دين به مفاهيم عاطفى مورد بررسى قرار مىداديد.
وى در مورد يكى از شخصيتهاى فيلم به نام استاد رحيم كه در آخرين دقايق فيلم مىگويد؛ " آن ولايتى كه شرط قبولى اعمال است، دوستى در راه خداست"، مىگويد:شما در طول تاريخ كدام يك از علما ومراجع ودر آيات و روايات را مىبينيد كه بگويند " آن ولايتى كه شرط قبولى اعمال است دوستى در راه خداست "، وقتى اين جمله در آخر فيلم گفته مىشود يعنى نتيجه اين فيلم اين جمله بوده است كه ما ولايت را با اين معنى بپذيريم.
وى در انتقاد از فرهنگ سازى اين فيلم بر ضد حجاب اظهار داشت:در قسمتى از اين فيلم كه سيد رضا، همسرش را به بيمارستان برده وبسترى كرده بود وقتى پرده را مىكشد،تا همسر او را كسى در اين وضعيت نبيند، يك صحنهىطنزآميز ساخته شده و موجب خندهى حضار مىشد. من وقتى با كسانى كه فيلم ساز و هنرمند و آشنا به مباحث هستند، بحث مىكردم،مى گفتند اين صحنه براى ايجاد خنده و به طرز حرفه اى ساخته شده كه نشانگر اين است،خواهند فرهنگ بد حجابى را در جامعه ترويج دهند و فرهنگ حجاب را بكوبند.
پناهيان در ادامهى انتقادش در مورد طرز فكر اين فيلم اظهار داشت:... در اظهارات خود گفته است كه ما بايد قرائت رحمانى از دين داشته باشيم اين همان جمله اى است كه آقاى... در ارائه دكترين خود گفته كه اين فيلم هم همين را به ما مىگويد.
كارگردان مجموعه تلويزيونى "يوسف پيامر" فيلم سينمايى "طلا و مس" را اثرى در تخريب روحانيت ارزيابى كرد.
فرج؟الله سلحشور در متنى كه در اختيار روزنامه شرق قرار داده به انتقاد از فيلم سينمايى "طلا و مس" به كارگردانىهمايون اسعديان پرداخته و نگاه موجود در آن را نسبت به روحانيت مورد انتقاد قرار داده است.
در ابتداى اين متن آمده: "به اعتقاد من هر كسى بايد به آن چيزى بپردازد كه آن را درك كرده باشد. من كارگردان بايد سراغ سوژهاى بروم كه به آن اعتقاد داشته باشم و با تكتك اجزا دركش كرده باشم. درك كردن صرفاً فهميدن نيست، ادراك به همراه علم در سينما معناى درك مىدهد. ادراك كردن فهم عقلى و دلى است. سينماى ما به روحانيت اعتقاد ندارد و اگر گاهى هم از روحانيت حرف مىزند يا به خطا تحليل غلط مىدهد يا به عمد چهره روحانيت را تخريب مىكند. روحانيت ما مروج دين است اما مىخواهم اينجا با صراحت بگويم سينماى ما مخالف دين است."
در ادامه آمده: "دين با نفسپرستى، دنياپرستى، شهوترانى، انسانگرايى و خودمحورى مخالف است، در حالىكه همه اين خصايص امروزه بر سينما حاكم است. مبناى سينماى امروز دروغبافى است. بنابراين با اين ويژگى بارز اساساً نمىتواند از روحانيت حرف بزند و اگر هم حرف بزند، طبيعتاً نمىتواند حق مطلب را آن گونه كه شايسته است ادا كند و به تصوير بكشد."
او با اشاره به "طلا و مس" اظهار داشته: "تاكنون همهى فيلمهايى كه به روحانيت پرداخته است،در جهت تخريب اين چهره گام برداشته. فيلم سينمايى "طلا و مس" جديدترين كارى كه به اصطلاح به روحانيت پرداخته است و آقايان كلى از آن تعريف و تمجيد كردند،به عقيده من كاملاً در تخريب روحانيت قدم برداشته است. در اين فيلم شخصيت سياسى، اجتماعى و اقتصادى روحانى ناديده گرفته شده است و صرفاً روحانى در چارچوب خانه آن هم به بدترين شكل ممكن نمايش داده شده است."
در پايان متن آمده: "روحانيون طبيعتاً زندگى شخصى هم دارند اما بايد نقشهاى جدى آنها تصوير شود و ضمناً نقش خانوادگى آنها نيز تصويرى شود. اگر يك كارگردان بخواهد درباره يك قهوهچى هم فيلم بسازد، بايد به او نزديك شود و زواياى مختلف زندگى او را مورد بررسى قرار دهد، اما امروزه كارگردانها بدون نزديك شدن به چهرههاىروحانى و بدون شناخت آنها تصاويرى ارائه مىكنند كه دستاوردى جز تخريب روحانيت ندارد. امروزه كارگردانها بدون اعتقاد صرفاً به دليل سفارش گرفتن كارها را مىسازند كه طبيعتاً همين آثار نازلى مىشود كه نمونه آن را در نهايت روى پرده مىبينيم."
روايت همايون اسعديان (كارگردان فيلم طلا و مس)
پارههايى از سه گفتگو (با روزنامه جام جم و ماهنامه سورهى سينما)
١
از انگيزههايتان براى ساخت فيلم طلا و مس بگوييد. ساخت اين فيلم چه مسيرى را طى كرد و طلا و مس براىشما چه جذابيتهايى داشت؟
طرح اوليه داستان از منوچهر محمدى، تهيهكننده فيلم بود. جذابيت اين طرح ديدن چيزهاى كوچك بود. ما مىخواستيم يك فيلم كوچك درباره چيزهاى كوچك زندگى بسازيم. مىخواستيم بگوييم به گونهاى ديگر به اينها نگاه كنيم. در تمام فيلم اتفاق عجيبى نمىافتد و همه كوچك و روزمره هستند.تلاش كرديم به آدمها بگوييم اين اتفاقات روزمره مىتوانند ابعاد وسيعترى پيدا كنند.
طرح طلا و مس از چند زاويه براى من جذابيت داشت. ما در اجتماع در شرايطى هستيم كه مساله "اخلاق" دارد فراموش مىشود. اين بىاخلاقى را در رانندگى و روابط اجتماعىمان مىبينيم. مساله ديگر اين فيلم به هم ريختن يك زندگى آرام بود. اين كه در زندگى بحرانى به وجود مىآيد و شخصيت اصلى يعنى "آسيدرضا" در نتيجه اين بحران مىآموزد كه اطرافش را ببيند. اينها جذابيتهاى طرح بودند. در اين فيلم چون با لحظات ريز زندگى سر و كار داشتيم، كار براى ما سخت مىشد. اميدوارم از پس آن برآمده باشيم.
فيلم شما را در زير مجموعه ژانر "سينماى دينى" دستهبندى كردهاند. برخى مىگويند "آفت اينجور فيلمها شعارزدگى و مستقيمگويى است". اما فيلم شما به اين ورطه نمىافتد و با روايتى صميمانه حرفش را مىزند. چطور به اين جمعبندى رسيديد؟
من معناى سينماى دينى و سينماى معناگرا را نمىدانم. امسال هم سينماى حقيقت و عدالت مطرح شد كه معناىآن را هم نمىدانم. اين نكته را به حساب كمدانشى من بگذاريد. من فيلم مىسازم و مىكوشم يك فيلم انسانىبسازم. اگر از اين، برداشت انسانى مىشود چه بهتر. براى من هدف نزديك شدن آدمها به يكديگر است و درك متقابلشان از هم. هر كسى هم برداشت خودش را از اين فيلم دارد.
اگر من از يك منظر خاص نگاه كنم بسيارى از مخاطبانم را از دست مىدهم. در رابطه با طلا و مس، احساس مىكنم مخاطبان از قشرهاى مختلف با آن ارتباط برقرار مىكنند. ما مىگوييم راز جهان هستى يك كلمه است و آن محبت است. اين نكته با تمام مذاهب جور درمىآيد.
درباره ماجراى "اخلاق نظرى" و "اخلاق عملى" توضيح بدهيد. بيشتر منتقدان در نوشتههايشان به اين نكات اشاره مىكنند. اين كه شما زندگى زمينى يك طلبه را نشان مىدهيد هم براى خيلىها جذاب است.
ما در شروع فيلم يك كليد داريم. وقتى طلبه مىخواهد كتابى درباره "اخلاق نظرى" بخرد. او نردبانى گذاشته و در طبقات بالا دنبال كتاب مىگردد. كتابفروش پوزخندى مىزند و مىگويد شايد آن بالاها كتابت را پيدا كنى. يكى از آسيبهاى مبتلا به جامعه ما رايج شدن يك نوع بىاخلاقى است. ما سعى كرديم اخلاق را روى زمين بياوريم. اين اخلاق لزوما در كتابها نيست و هر كس بايد آن را در اطرافش پيدا كند. اين اخلاق در كنار همسر سيدرضا و آن دختر عقب افتاده پيدا مىشود. سيدرضا هيچ وقت فكر نكرده، كه مىشود به او قرآن ياد داد. اما زنش اين كار را كرده است. سيدرضا در فيلم مىگويد: اين گرفتارىها باعث شد، نگاهم به اطراف دقيقتر شود. معناى اين جمله "اخلاق عملى" است. همه ما بايد به اين مرحله برسيم. ما عادت به نگاه كردن داريم اما ديدن مقوله ديگرى است.
در فيلم شما يك شخصيت روحانى در مركز داستان قرار گرفته است. اين نكته باعث مىشود خيلىها فيلم شما را با ديگر فيلمهاى مرتبط با مسائل روحانيت مقايسه كنند. به اين دليل برخى نكات فيلم شما، زير سايه اين موضوع قرار مىگيرد. آيا شما قصد داشتيد فيلمى درباره جزئيات زندگى روحانيون و طلبهها بسازيد؟
در دروس حوزوى درسهاى مربوط به اخلاقوجود دارد. ما در شروع كار فكر كرديم به خاطر حساسيتها نقش طلبه را به يك دانشجوى رشته الهيات تبديل كنيم. اما ديديم درست نيست كه به خاطر حساسيتها شخصيت اصلىمان را تغيير دهيم. از اينرو بر آن شديم تا به اين سمت برويم و به سلامت هم عبور كنيم. درباره روحانيون مىشود صدها فيلم ساخت همان طور كه درباره پزشكان مىشود فيلمهاى زيادى ساخت. "زير نور ماه" از يك زاويه به اين موضوع نگاه كرده است. هدف ما در طلا و مس، بررسى تحليلى مسائل روحانيت نبود. ما به دنبال نمايش يك رابطه عاشقانه در يك خانواده سنتى بوديم. پدر اين خانواده يك طلبه روحانى بود.
درباره بازى نگار جواهريان توضيح دهيد. بيشتر منتقدان بازى او را پسنديدند. در جشنواره هم با يك سيمرغ مزد بازى خوبش را گرفت. چطور شد كه به چنين انتخابى رسيديد؟
ما هنگام ساخت اين فيلم تلاش كرديم كه كارمان فيلم نباشد. تماشاگر احساس نكند دارد يك فيلم را مىبيند. اين نكته، از فيلمبردارى و طراحى صحنه تا انتخاب بازيگر را شامل مىشد. ما تمام آن خانه را چيديم و يك خانه خالى را هم نقاشى كرديم. اگر طراحى صحنه ما ديده نمىشود يعنى اين كه خيلى خوب بوده است. ما تلاش داشتيم براىبازيگر سيدرضا از يك طلبه استفاده كنيم. اما كسى حاضر نشد بيايد بازى كند. سعى كرديم كسى باشد كه تماشاگر باورش كند. خانم جواهريان بازيگرى حرفهاى است، ولى آن زمان چهره نبود. در فيلم من كسى به عنوان بازيگر به او نگاه نمىكند. او زهرا سادات فيلم طلا و مس است.
مهران رجبى پيشتر نيز نقش روحانى را بازى كرده ضمن اين كه او بازيگر پركارى است. چه اصرارى داشتيد كه او در اين فيلم هم نقش روحانى را داشته باشد؟
مهران رجبى بازيگر خوبى است. در هر كارى از عهده نقش برمىآيد. ما تمايل نداشتيم از او در اين نقش استفاده كنيم، چون مشابهش را در فيلم "زير نور ماه" بازى كرده بود. با چند بازيگر ديگر هم صحبت كرديم، اما حضورشان در فيلم ميسر نشد. خود مهران رجبى هم معتقد بود اين نقش تكرارى است. به هر حال فكر مىكنم در بين بازيگرانمان تنها فردى كه نقشش تكرارى شده، مهران رجبى است و بقيه نقشهاى متفاوتى نسبت به قبل بازى كردهاند.
٢
در فيلمهاى قبلى شما، اين موقعيتها بسيار خاص است و شرايط به گونهاى است كه هر آدمى نمىتواند در آن موقعيت قرار گيرد. مثلا در فيلم شوخى هواپيمايى از آسمان مىافتد و ماجراهايى را پيش مىآورد. يا در آخر بازى قتل ناخواستهاى رخ مىدهد؛ اما موقعيت فيلم طلا و مس بشدت ساده است و ممكن است در زندگى هر فردى پيش بيايد.
بارها خواندهايم كه افراد مختلفى به دليل قتل ناخواسته تا مرز اعدام پيش رفتهاند. علت هم اين بوده كه در يك دعوا، حركتى بچهگانه انجام دادهاند و مسير زندگىشان تغيير كرده است. طلا و مس هم همين طور است.
به هرحال اينكه زن فردى به بيمارى اماس مبتلا شود، مسالهاى نيست كه چندان عموميت داشته باشد؛ اما براىهمه آدمها امكان مبتلا شدن به بيمارى وجود دارد و به همين سبب است كه آدمها با اين فيلم ارتباط برقرار مىكنند. در حقيقت موضوع بيمارى خاصى نيست؛ بلكه يك بيمارى است كه مىتواند آدمهاى زيادى را مبتلا كند.
فيلم طلا و مس فيلم بسيار سادهاى است و از اين منظر به شدت احساس همذاتپندارى مخاطب را برمىانگيزاند. هر مخاطبى با تماشاى فيلم بسادگى خود را در اين موقعيت قرار مىدهد. اين نوع سادگى هم در فيلمهاى سابق شما وجود نداشته است.
اين نكته درستى است. فيلم آنقدر ساده است كه مخاطب فكر نمىكند آنچه مىبيند، فيلم است و همين نكته حس همذاتپندارى او را تقويت مىكند.
فيلمهاى قبلى من به شكل رايج فيلم و سينما نزديكتر بود؛ اما اين فيلم چنين نيست. خاصيت اين فيلم در بيش از حد ساده بودن آن است. اتفاقا سختى اين فيلم هم در همين سادگى آن بود.
فيلمهايى با چنين ساختارى معمولا بين گروه خاصى از كارگردانهاى سينمايى طرفدار دارد و اغلب فيلمسازان اول به چنين سبك و سياقى علاقهمند هستند.
اگر فيلمسازى بتواند در كار اول خود، فيلمى مانند "طلا و مس" بسازد، خيلى هنر كرده است.
قصد زير سوال بردن توانايى شما را ندارم. منظورم فيلمهايى با اين ساختار خلوت و حضور بازيگرانى كم تعداد است. به هر حال شما در سينماى ايران حضور خود را با فيلم نيش آغاز كرديد كه يك فيلم اكشن و شلوغ بود و توانايىخاصى را از شما نشان مىداد. در حال حاضر كه معضل و مشكل جدى سينما بازگشت سرمايه است، چرا سراغ ساخت فيلمى مانند نيش نرفتيد؟
متاسفانه اين اشتباه در سينماى ايران رايج است كه تصور مىشود شكل خاصى از فيلمسازى مخصوص افرادىخاص است و فيلمسازان ديگر هم بايد شكل ديگرى از فيلم را بسازند. اين تقسيمبندى بسيار كودكانه است؛ زيرا در سينماى حرفهاى دنيا، فيلمسازان مختلف انواع و اقسام فيلم را مىسازند.
فيلم طلا و مس حاصل رسيدن به اين نتيجه است كه همه اين تكنيكها، بهانه و بىراهه است و مهم اين كه جورى فيلم بسازيم كه به ذات سينما برسيم و بتوانيم با مخاطب بسادگى ارتباط برقرار كنيم. اگر در فيلمى مانند نيش جورى كار كردهام كه دوست داشتم مخاطب حركت دوربين را حس كند، در طلا و مس به گونهاى فيلم ساختم كه اصلا مخاطب حركت دوربين را احساس نكند. اوج تبحر يك كارگردان اين است كه دوربين و ميزانسن او احساس نشود. من در اين مصاحبه قصد تخريب هيچ فيلمسازى را ندارم؛ اما به هر حال يك عده سينما را با فيلمسازى ساده آغاز مىكنند، چون فيلمسازى پيچيده را بلد نيستند. عدهاى هم با تكنيك پيچيده آغاز مىكنند و بعد به سينماى ساده مىرسند. علت اينكه فيلمسازان اول به چنين فيلمهايى علاقهمند هستند، اين است كه آنها فيلمسازى پيچيده را بلد نيستند و فقط بر همين شكل از فيلمسازى مسلط هستند.
در فيلم طلا و مس ردپايى از زمان و مكان وجود ندارد و احتمالا در سالهاى بعد هم فيلمى تماشايى و دوستداشتنى است. حتى به نظرم داستان مىتوانست در ٢٠٠ سال قبل رخ دهد. با اين مساله موافقيد؟
فيلم تاريخ مصرف ندارد، اما زمان دارد. تاريخ مصرف داشتن به اين معنى است كه در فيلمى، موضوعى رخ دهد كه آنقدر پررنگ باشد كه داستان را تحت تاثير قرار دهد و در سالهاى بعد همين مساله فيلم را كهنه كند؛ اما فيلم زمان و مكان مشخصى دارد.
شرايط اجتماعى امروز هم در فيلم ديده مىشود. من در چند بخش از فيلم تلاش كردم اين مساله را در داستان بگنجانم. مثلا جايى كه در ابتداى فيلم، فردى به شخصيت اصلى داستان مىگويد "اين روزها ديگه كسى كتاب نمىخونه" ردپايى از اين مساله است. يا در مترو و بيمارستان، نشانههاى زيادى وجود دارد كه بيانگر مقطعى خاص است. اگر هم مخاطبى از خارج از ايران به سينمايى بيايد و اين فيلم را تماشا كند، با خودش مىگويد اين فيلم در مقطعى ساخته شده كه جامعه ايران مشكل اخلاقى داشته و عشق ظاهرا زير سوال رفته است.
حضور بچهى عقبمانده در فيلم چه دليلى دارد؟
بهتر است به جاى اين سوال بپرسى حضور آدمهايى كه در اين فيلم در كنار اين خانواده چيده شدهاند، چه دليلىدارد. همه اين آدمها از پرستار و دكتر بيمارستان تا دختر عقبمانده و حميد و آن مرد فرشفروش، همه و همه در كنار هم بخشى از قصه را پيش مىبرند و بخشى از شناخت را به سيدرضا مىدهند. مثلا سيدرضا تصور مىكند، اين دختر عقبمانده فقط نوار مىگذارد و مىرقصد؛ اما جايى كه مىبيند ؛ همسرش زهرا السادات به اين دختربچه قرآن ياد داده، متوجه مىشود كه او چقدر غافل بوده و همسرش چقدر از او جلو بوده است. سپيده، پرستار بيمارستان نيز چنين است. همهى اين شخصيتها به اين دليل در كنار هم چيده شدهاند كه سيدرضا را به يك آگاهى برسانند و خودشان به شكل مستقل از هم معنايى ندارند.
فيلمهايى از جنس طلا و مس اين حساسيت را دارند كه ممكن است داستان به سادگى تلخ شود و از لحاظ محتوايى به اثرى ضدطراحى اوليه تبديل شود. يك حساسيت ديگر هم اين است كه بيش از حد شعارى و سفارشى نشوند. اين دو حساسيت چطور در كنار هم جمع شد؟ آيا اين مساله در فيلم خوب از آب درآمده است؟
بله. خوب شده. بخصوص پايان فيلم كه زهرا السادات به خودش عطر مىزند.
پايان فيلم با اميد بسته شده است. البته ما دوست نداشتيم پايان اين فيلم شاد باشد و مثلا يك روز صبح زهرا السادات از خواب بيدار شود و متوجه شود خوب شده است. از طرفى هم نمىخواستيم داستان با تلخى تمام شود. ما مىخواستيم بگوييم راه نجات از اين بحران و تمام بحرانهاى زندگى دوست داشتن و محبت است و اگر چنين چيزى وجود داشته باشد، همه مشكلات حل مىشود و مىتوان اين سختىها را تحمل كرد و از زندگى لذت برد.
فيلم با اميد تمام مىشود و تلخى فيلم مستتر است. چون فيلم با عشق تمام مىشود، مخاطب از سينما كه بيرون مىآيد، سرخورده نيست سيد بينايى چشمانش كم شده و زهرا السادات هم زمينگير است؛ اما مىشود در همين شرايط هم زندگى كرد، بچههاى خوبى داشت و خوش و خرم هم زندگى كرد. به هر حال زندگى تداوم دارد.
در اين فيلم هيچ اتفاق ماورايى و عجيب و غريب رخ نمىدهد؛ چون در زندگى عادى ما چنين اتفاقهايى رخ نمىدهد؛ اما مسير داستان به سمتى است كه اميد وجود دارد.وقتى براى تماشاى فيلم به سينما رفتم، تماشاگرانى را ديدم كه در مراجعههاى قبلىام به سينما كمتر شاهد آن بودم. خيلى از خانوادههاى مذهبى به تماشاى اين فيلم آمده بودند. شما خودتان هم با چنين مسالهاى مواجه بودهايد؟
وقتى فيلم مىسازيم، هيچكس نمىتواند ادعا كند كه همه اقشار جامعه مىتوانند مخاطب اين فيلم باشند. ما در كشورى هستيم كه پر از خردهفرهنگ است و هر فرهنگ و خردهفرهنگى خوراك خاص خود را مىخواهد. فيلم من هم قطعا مورد پذيرش بخش خاصى از مخاطبان است؛ اما من نخواستم فيلمى بسازم كه فقط تاثير اسلامى بر مخاطب خود بگذارد، به همين دليل حتى يكى از دوستان ارمنى من هم از تماشاى فيلم لذت برده و اين مساله را به من منتقل كرده است.
او تصور مىكند حرفى كه در فيلم ما زده مىشود، در دين و مذهب او نيز وجود دارد. درواقع هر مخاطبى كه بتواند با اين محتواى انسانى ارتباط برقرار كند و با شخصيتها همراه شود، مىتواند مخاطب اين فيلم باشد.
در فيلم سيدرضا براى كسب درآمد قاليبافى مىكند و در اين راه بينايى چشمانش كم مىشود؛ اما زمانى كه دوستش به او پيشنهاد مىكند بيايد و منبر برود، اين مساله را قبول نمىكند. علت چيست؟
براى اين كه او براى منبر حرمت قائل است. وقتى هم در ابتداى فيلم به او پيشنهاد مىشود تدريس كند، قبول نمىكند و مىگويد بايد باز هم تجربه كسب كند. سيدرضا براى منبر از اين جهت حرمت قائل است كه دوست ندارد از اين راه درآمد كسب كند. اما كار كردن فرق مىكند. او در نوجوانى هم فرش بافته و با همسرش در يك كارگاه قاليبافى آشنا شده است. اين مساله از طريق عكسى كه در فيلم وجود دارد مورد تاكيد قرار گرفته است. او بعدا طلبه شده است و به همين دليل هنوز هم كار كردن برايش عيب نيست اما براى منبر رفتن حرمت قائل است.
٣
× پرداختن به چنين موضوعى در "طلا ومس" حاكى از آن است كه راجع به اين موضوع دغدغه اى وجود داشته. همچنين اين پيش فرض به وجود مىآيد كه حتما آگاهىهاى خاصى راجع به اين موضوع كسب شده و يا با توجه به پيش زمينه ذهنى قبلى، به اين فضا و داستان توجه شده و به آن پرداختهايد.
اين كه من در گذشته با اين قشر ارتباط داشته باشم يا از نزديكان من طلبه باشد، نه چنين تجربه اى نداشتم. هر چند كه با زندگى سنتى آشنايى دارم، اما اين كه تجربهى آشنايى با زندگى يك طلبه داشته باشم،پيش نيامده بود.اما براىاين كار آن بخشى كه به زندگى سنتى بر مىگشت، چيزى بود كه از تجربيات خودم و ديگران استفاده كردم. مضاف بر اينكه در كنارش تحقيقات ميدانى هم براى اين كار صورت گرفت. براى مثال من روزها مىرفتم در مدرسهى"صدر" اصفهان مىنشستم و فقط طلبهها را نگاه مىكردم و به رفتارها و حالتهاى شان دقت مىكردم، حتىسعى مى كردم تشخيص بدهم كه هر كدام براى چه هدفى به حوزه آمدهاند؟ بعضى براى اين بود كه فقط در نهايت امام جماعت شهر يا روستاى خودشان بشوند، بعضى ديگر مىخواستند مدارجى را طى كنند و به مرحله يخارج برسند برخى ديگر هم صرفا دغدغه علم آموزى داشتند و در نتيجه اين شناختى بوجود آمد كه مخاطب روىپرده مىبيند.هر چند كه برخى از دوستان و يا حتى روحانيونى كه فيلم ديدهاند معتقدند كه اشكالاتى در فيلم هست وضعفهايى در شخصيت پردازى وجود دارد كه من هم منكر آن نمىشوم، ولى سعى داشتيم در زمانى كه داشتيم شناختى به دست بياوريم.
البته اين را بگويم كه مهم شناخت زندگى يك طلبه نبود و قرار نبود زندگى يك طلبه را به مخاطب بشناسانيم چون اين قضيه دغدغهى من نيست.دغدغه من بحرانى است كه در زندگى آنها به وجود مىآيد كه مىتوانست براى خيلىها پيش بيايد و لزوما قرار نبود به زندگى يك طلبه بپردازيم، بلكه از اين قضيه استفاده كردم كه اين بحران را در يك زندگى سنتى و مذهبى نشان بدهيم و تلاش كرديم تا اين داستان به شكل باور پذيرى به مخاطب عرضه شود.
× به ضعفهايى اشاره كرديد كه راجع به شخصيت پردازى سيد رضا عنوان شده، اين ضعفها چه مواردىبودند؟
نه منظور من ضعفهاى واضح نبود.به طور مثال در اكرانهايى كه در جاهاى مختلف داشتيم برخى دوستان به مواردى اشاره كردند. مثلا يكى از موارد اين بود كه برخى از دوستان حوزه اى مىگفتند كه زندگى يك طلبه خيلى هم به اين زندگى شباهت ندارد كه البته به نظر من هر كس تجربه خودش را از زندگى دارد يا اينكه يادم مىآيد در اكرانى كه در شيراز داشتيم يكى از بينندگان نوشته بود كه ما طلبهها روابط مان با همسرمان خيلى هم خوب است و به آنها ابراز علاقه هم مىكنيم. خب اين طلبه ممكن است با همسرش چنين رابطه اى داشته باشد و وقتى فيلم را ديده بهش برخورده كه چرا اين طلبه را اينطور نشان داده ايم ؟ما هم نمىگوييم كه همه اين طور هستند،بلكه طلبه اى را كه ما به تصوير كشيدهايم با اين خصوصيات است و كيفيت روابطش با خانواده اش به اين صورت است.
× شخصيتهاى اين فيلم نه مثبت هستند به معناى واقعى كلمه و نه منفى و...
بعضى از دوستان عنوان كردهاند كه در اين فيلم نقش منفى وجود ندارد و در يك درام اين نقش منفى است كه داستان را پيش مىبرد. در "طلا و مس" شخصيت منفى نداريم، اما يك واقعه منفى داريم كه مثل شخصيت عمل مىكند و آن هم بيمارى است و شخصيتها كاملا خاكسترى هستند و نقش مثبت در آن وجود ندارد
× به سادگى صحبت كردن در مديوم سينما به نحوى كه مخاطب احساس نكند كه با يك فيلم سطح پايين طرف است، كمى مشكل به نظر مىرسد چرا كه انتظار مخاطب از سينما به عنوان يك رسانه متفاوت است. چيزى كه "طلا و مس" از پس آن به خوبى برآمده است. چگونه توانستيد اين سادگى را تا انتهاى فيلم حفظ كنيد؟
يك بزرگى گفته است كه سعى كن مثل حكما فكر كنى و مثل عوام صحبت كنى. اين جمله سالهاست كه ذهن من را مشغول كرده است. به اين توجه كرده ام كه حرفى نزنم كه در عين عوامانه بودنش خيلى اغراق آميز بيان شود. اما متاسفانه امروزه خيلى باب شده كه ظاهرى به حرفمان بدهيم،كه همه فكر كنند خيلى حرف بزرگى است درحالى كه اصلا اينطور نيست. با اين ذهنيتى كه داشتم، تمام تلاشم را كردم كه اين فيلم سهل ممتنع باشد و به نحوى باشد كه ابتدا فكر كنيم ؛ فيلم چيزى نيست، اما زمانى كه با آن ارتباط برقرار كرديم بفهميم كه خيلى حرف براى گفتن دارد..ساختن يك فيلم اكشن به مراتب ساده تر از اين است كه بخواهيم لحظهها را زيبا نشان دهيم و اين ممكن نيست مگر اينكه به تمام اين لحظهها فكر شده باشد.اين فيلم در فضاى دو اتاق كوچك مىگذرد پس هر نما بايد جذابيت داشته باشد.
× استفاده نكردن از سوپر استارها اولين چيزى است كه نظر مخاطب را جلب مىكند و برخلاف خيلى فيلمها كه به گيشه هم فكر مىكنند، در "طلا و مس" اين اتفاق نيفتاده است.اين مساله نشات گرفته از چه ذهنيتى است؟
ببينيد من در كارهاى قبلى هم از سوپر استارها استفاده نكرده ام. اگر در "طلا و مس" ما اين اشتباه را كرده بوديم چه به دليل گيشه و چه به خاطر اينكه فكر مىكرديم بازخورد بهترى خواهد داشت، اگر از ستارهها استفاده مىكرديم، قطعا "طلا و مس" آنچه را كه امروز مىبينيد، از آب در نمىآمد. مبناى ما از اول اين بود كه تماشاگر احساس نكند كه دارد فيلم مىبيند. بلكه مىخواستيم حس كند كه دارد فيلم زندگى خودش را مىبيند. اين قضيه را در فيلمبردارى هم رعايت كرديم. مىخواستيم اين بازيگران كسانى باشند كه خوب بازى كنند و بتوانند فضاى فيلم را دربياورند. مطمئنا اگر مىخواستيم بازيگرانى به جز اينها مىبودند، "طلا و مس" اين فيلم ساده و صميمى كه الان داريم، نمىشد.
داستان فيلم
×طلا و مس
كارگردان: همايون اسعديان
نويسندگان: همايون اسعديان، حامد محمدى
تهيه كننده: منوچهر محمدى
بازيگران: بهروز شعيبى، نگار جواهريان، سحر دولتشاهى، رضا رادمنش و...
سيدرضا طلبهى جوان فيلم غافل از نزديكان خود در جست و جوى كيمياى محبت است و شايد به تعبير خود و كتابفروش فيلم آن را در بالاها جست و جو مىكند..سيدرضا از زندگى خود غافل است و تمام وقت خود را صرف درس و بحث و بهره از درس استاد خود مىكند، حتى همراه همسرش، از نيشابور به تهران كوچ مىكند تا دروس حوزه را نزد اساتيدى برتر فرا گيرد.
او از مخارج زندگى و همسر و تربيت فرزندان غافل شده و در طول هشت سال زندگى مشترك با همسرش تمامىموارد بر عهده همسرش "زهرا سادات" بوده و زهرا سادات نيز چيزى كم نگذاشته و بدون چشم داشت و انتظارى تمام آنها را برآورده ساخته و حتى اگر هم چيزى از سيدرضا مىخواهد، معلوم مىشود براى خودش نمىخواهد بلكه براى سيدرضا و يا دخترش مىخواهد. مثل آب خواستن و يا تقاضا از او براى خريد عباى نو و يا انداختن شال گردن.
حال و روز سيدرضا و دغدغهى هشت سال زندگى مشترك با زهراسادات در ابتداى فيلم روايت مىشود، اما پس از كوچ به تهران، دست و پنجه نرم كردن بامشكلات زندگى شهرى، زندگى او را دچار تحول مىكند... ناگهان همه چيز دست خوش يك تغيير و اتفاق قرار مىگيرد و زهراسادات دچار بيمارى ناعلاج مىشود و اين بار سيدرضا بايد مورد امتحان الهى قرار گيرد.
از اين پس اوست كه بايد براى خرج بيمارستان و مخارج زندگى پول جور كند كه البته ندارد، در مرحله اول قرض مىگيرد و بعد مجبور به قاليبافى مىشود. و ناگزير ارتباط با همسايه و ديگرانى از جمله پرستار بيمارستان. در مراحل بعد بايد در مورد بيمارى همسرش از دكتر اطلاعات بخواهد و براى پيداكردن كار نيز از دوست خود كمك بخواهد كه تمامى اين اقدامها و ارتباطها را براى بار نخست تجربه مىكند و برايش دشوار است. شايد او هيچ گاه انتظار چنين اتفاقى را نداشته است.
سيدرضا عزت نفس عجيبى دارد، او هيچ گاه براى رفع نيازها و حتى واجبات زندگى اش از كسى كمك نمىگيرد و از موقعيت صنفى نيز استفاده نمىكند. در سختترين مرحله براى جوركردن پول بيمارستان و مخارج بعدى حاضر نمىشود از راه منبر نيازش را برطرف كند و ترجيح مىدهد به قاليبافى مشغول شود، زندگى سيد رضا و همسرش در اين شرايط به رنج مىآميزد، با عشق ادامه مىيابد و اين خود مقدمه اى براى تحول شخصيتى و تعالى روحىاوست...